تبليغاتX
جاری ترین رویا - سلام

به آرزوهایی که از دریچه‌ی صبح، به سرای بهاری دلها در گشوده است و پنجره‌هایی که خانه امید را می‌طلبد تا به سوی شمیم دل‌انگیز مهربانی‌ها بوزد. و حرمتی وافر به نسیمی که پروانه‌های عاطفه را به چرخش درآورد و ترنم شیدای جان را به شاخسار خشک سینه‌های اندوه از بار خوشه‌های لبخند به خاک بساید، بمانند سالار قافله، از عمق جان آواز شادی را زمزمه کند.

تشنه‌کامان عشق، به تمنای یک حبه وصلند و سرگردانانی که در آتش معرفت می‌نشینند آمده‌اند تا دودشان به آسمان زبانه کشد که ایام، ایام وصال است نه فصل بی‌رمق.

به انتظار خاک، نشانی از من، در فریاد گلوی خسته در دام، سحر را تماشاگر است که در بطن کنده‌های خزان‌زده‌، نطفه‌های سبز را به جستجو دعوت می‌کند و چشم‌‌های سپید ابریشمین را مستانه می‌گشاید و فوج فوج عروس مهربان سپید اندام را در کلاس عارفان تعلیم می‌کند.

ابر اندیشناک، رمز دست‌افشاندن است و ما نیز بدنبال عمری که مدام تشنه‌‌ی‌ آب حیات است و جویای راز ماندن. ما در عطش یافتن، چون آهویی رسیده و غزالی حیران در کویر، آواره‌ایم با این امید در پی چشمان و سایه‌ای و درختی می‌گردیم تا روح بی‌تاب و تن خسته‌ی خویش را در آن وجود عزیز به آرامش ارمغان کنیم و جرعه‌ای به معنویت بنوشیم.

و در این مسیر بدنبال یک سایه در جستجوییم که بهار دلها آن سایه مهربان اوست که به آفتاب محبتش جاده‌های پرطراوت زندگی را گرمی می‌دهد. و دمی در کنار زورق سالارها سینه‌ی دریای آبی رنگ را عاشقانه می‌گشاید و ابر زرین بال گسترده و به کاسه سرد روزگار آبی می‌چکاند و در بال درختانش هزاران باورانه سلام می‌کند.

این سلام یک تازه وارد است که جواب می‌خواهد.

این سلام یک تازه وارد است که از شما سلام می خواهد.

 

نوشته شده توسط آفتاب  در ساعت 13:45 | لینک  |